خرید بک لینک

 

کلمات جدید انگلیسی مهرماه 1395

 

Bruise bruising = کبود شدن و کوفتگی آبگز شدن (میوه) لهیده شدن

A bruising experience = تجربه طاقت فرسا

Bruiser = بزن بهادر قلدر (عامیانه)

Feel = رازیانه

Mandarin = نوعی نارنگی

 

زندگی متاهلی در چهار پرده :

ما  کلاً سه جور شیر داریم ...

 

 

پرده اول :

یه دوستی دارم ازدواج کرده به من گفت :

من خانمم 6:30 از خونه میره بیرون ... من 6:45 دقیقه ... این ربع ساعت که من تو خونه تنهام  یه سیگار می کشم کل زندگی من  همون یه ربع ساعته  ...

 

..........................

پرده دوم :

 

یه دایی پیری دارم خیلی آدم داناییه

می گفت ما  کلاً سه جور شیر داریم :

یه شیر بیشه داریم    یه شیر باغ وحش و یه  شیر سیرک

می گفت شیر بیشه این آدمهای مجردن هر طرف دوست دارن می دوند هر طرف دوست دارند پنجه می کشند شکار می کنند ...

زن که گرفتی  یه دفعه میشی شیر باغ وحش . حالا هر چی این زنت آدم بهتری باشه ، آدم فهمیده تری باشه این قفسه یه ذره گشاد تره  خب

می گفت ولی بچه هات که اومدن  دیگه میشی شیر سیرک ... یعنی دیگه در قفس رو هم باز کنن خودت نمیری ... کجا بری ؟!

.................................

پرده سوم

کلا زنها یه قاعده ای دارند:

میگن مرد جماعت مهم نیست چکار می کنه ... همینکه بهش خوش نگذره کافیه...!!

یعنی هیچ فرقی نمی کنه شما  لازم نیست که بری به خانومت خیانت کنی

شما برو ماشین ات رو تو حیاط  همچین با لبخند دستمال بکش روش ... اگه هفته بعد خانومت به این ماشین گیر نداد؟ آره مثلا بهت میگه : خوب خلوت کردی با ماشینت ها ...

.................

پرده چهارم :

یکی از دوستام با خانمش اختلاف داشت من اصلا حواسم نبود

خانم من گفت جریان این دوستت چی شد؟

 گفتم به دوستم گیر نداده این ماجرا رو تمومش کن دندون فاسد رو بکن این که کنار تو زندگی بکن نیست طلاقش بده  و طلاقش داد و دیگه تموم شد ...

زنم گفت :

آخی ... انشاءاله که براش تجربه بشه دفعه بعد انتخاب بهتری بکنه 

منم اصلا حواسم نبود گفتم :

دفعه بعد چی ؟ یعنی فکر کردی  من میذارم رفیقم  دفعه بعد یه همچین خریتی بکنه ...

هیچی دیگه خانومم یه هفته قهر کرده بود و باهام حرف نمیزد!

واله بخدا ... یارو این همه هزینه داده آزاد شده حالا دستی دستی بره دوباره خودشو بدبخت کنه ...

 

.......................

پرده آخر :

همکارم گفت این آقا مجرده راحته برای خودش هیچ دردسری نداره ...

بهش گفتم بابا آبروی ما رو دیگه نبر ..

که دیدم آقای ط داستان بالا  رو برام تعریف کرد و گفت

حالا شما میگی  آبروی ما رو نبر ...

مرد حسابی ما بی آبروئیم که ازدواج کردیم  ...آبرو مال شماست

تازه منی که خدا رو هزار مرتبه شکر  یه خانواده خوبی گیرم افتاده و یه دختر  خوبی دارم رسیده ام به این ... دیگه ببین اون  بدبختی با خانومش مشکل داره ببین چه زجری میشکه

..................جمعه 21 آبان ماه 1395 ممکو

برچسب: نویسنده: پارسا سامانی تاريخ: شنبه 14 اسفند 1395 ساعت: 18:12

صفحه بندی