خرید بک لینک

 

Thursday, May 11, 2017

15 اردیبهشت

امسال اردیبهشت ماه  زیبایی داشتیم  ! جدای از ریزگردها که گهگاه با وزش باد پدیدار میشدن و این گوشه جنوب غرب ایران رو فرا می گیرن ...  بیشتر روزها هوا ابری و خنک  بود و چند باری هم نم نم بارونی اومد ! چیزی که اینجا در این موقع سال کمتر اتفاق می افته ...

اما جدای از این آب و هوای متفاوتی که امسال شاهدش بودیم ....  نیمه اردیبهشت برای من یادآور انبوهی از خاطراته ... خاطرات تلخ و شیرین ... و امیدها و آرزوها و حسرت های بی انتها

 

پایه خدمتی 15 اردیبهشت

 

اون سالی که دیپلم گرفتم تقریبا بیشتر هم سن و سالای من درس و تحصیل رو رها کردن ...آوارگی باعث شده بود که قید درس خوندن رو بزنن ... ولی من با تلاش فراوان و با وجودیکه کلاس چهارم ریاضی رو به بهانه کم بودن تعداد شاگردان و در واقع بدلیل اینکه تقریبا همه اون  ده نفری که تو کلاس بودن همه از اعضای گروه های سیاسی( مجاهدین و چریک ... ) بودند . هر چند روزانه ثبت نام کردم ولی امکان رفتن کلاس ها رو نداشتم و متفرقه خوندم و موفق داشتم دبیرستان رو تموم کنم

و با چه شور و شوقی پیگیر تست زدن و شرکت در دانشگاه بود دانشگاهی که به بهانه انقلاب فرهنگی و در واقع برای قلع و  قمع کردن دانشجویان و استادان چپ و نیز تسویه حساب با استادها به اصطلاح طاغوتی ! بسته شده بود سه سالی پشت دانشگاه موندم و به محض باز شدن درها شرکت کردم و در بهترین دانشگاه مهندسی تهران قبول شدم ... ولی از گزینش رد شده و راهی خدمت شدم ...  این بود که بهترین سالهای زندگی من صرف رفتن به سربازی و بعد جنگ شد و که بارها تا آستانه مرگ پیش رفتم .

 

اردیبهشت ماه شیراز :

 

  • اردیبهشت همیشه برای من یاد آور شیراز و گلهای و درختان زیبائیه که داره .. در اون سالهای طلایی که در اوج جوانی در دانشگاه شیراز درس می خوندم .

  •  

    نمایشگاه کتاب تهران :

     

  • نمایشگاه کتاب تهران ... همیشه هر جای ایران که بودم نیمه های اردیبهشت خودم رو به تهران می رسوندم که برم و نمایشگاه کتاب رو تماشا کنم و دخترا و پسرایی که به نمایشگاه می اومدن و اینقدر راه می رفتم و غرفه های مختلف رو نگاه می کنم که دیگه از خستگی نای راه رفتن نداشتم ... یه بار که با خواهرم رفته بودیم ... یه خانومی رو به من معرفی کردن ... شهلا * که برای دیدنش رفتم در واقع اون به دیدن من اومد ! ولی می خواست بره خارج و وقتی گفتم من خارج بیا نیستم دیگه جوابمو نداد ( شایدم بهانه اش این بود ) این روزها دیگه نمایشگاه کتاب نمیرم ! به چند دلیل : اولا دیگه بجای کتاب خوندن دارم کتاب می نویسم ! بعدش که دیگه از اون موقع که نمایشگاه منتقل شد مصلی و بعد شهر آفتاب ... دیگه دل و دماغ نمایشگاه رفتن رو ندارم .

     

    ماموریت اداری

     

  • نیمه اردیبهشت زمان برگزاری نمایشگاه نفت و گاز و پتروشیمیه ... اون موقع که شرکت بیشتر برای ما هزینه می کرد یه ماموریت اداری می گرفتم و هم از نمایشگاه دیدن می کردم و هم سری هم به خونه می زدم و گاهی هم با دوستام برای کوهنوردی به دربند می رفتیم .

  •  

    اردیبهشت ماه تهران

     

  • اردیبهشت ماه تهران هم واقعا دیدنیه ... درخت های چنار دوباره به برگ نشسته اند و درختان جامه نو به تن کردن .. با برگهای سبز روشن که طراوات و شادابی از اونها تراوش می کنه ... و همیشه برای من شگفت انگیزه بوده که چطور این درختان قطور و با شاخ و برگهای خشک شده دوباره هر بار زنده میشن ؟!  مثه لوبیاهای خشکی که بعنوان تمرین کتاب علوم  وقتی دبستان بودم می کاشتم و همچنان در حیرتم که این نخود و لوبیا و عدس و ماش و دانه های خشکی که فقط بدرد خیساندن و پختن و خوردن می خورند چطوری دوباره رشد کرده و جوانه می زنند و تبدیل به گیاهی سبز می شوند که دوباره بار می دهند و زایش دارند ؟!

     

    آبشار زیبای شوی shevi

  • نیمه اردیبهشت ماه آخرین فرصت برای دیدار از « آبشار بسیار زیبا و منحصربفرد شوی » است . بعد از این زمان هوا گرم میشه و رفتن به آبشار مشکله ... مضاف بر اینکه پوشش گیاهی سبز منطقه هم رو به خشکی میره و آب آبشار هم خیلی کاهش پیدا می کنه ... وقتی حدود 15 سال پیش برای اولین بار به این آبشار زیبا رفتیم کمتر شناخته شده بود ... ولی به مدد اینترنت و شبکه های اجتماعی الان آبشاری شناخته شده و مشهور است که هر ساله هزاران نفر از اون دیدن می کنن ...

 

  •  اردیبهشت ماه رخوت و پرخوابی منه که گاهی واقعا  مست و منگ میشم . مثه دوران نوجوانی که بشدت خواب آلود میشدم .

     

.......................نوشته : محمد توکلی 20 اردیبهشت ماه 1396 ممکو

برچسب: نویسنده: پارسا سامانی تاريخ: سه شنبه 26 ارديبهشت 1396 ساعت: 3:02

صفحه بندی